الملا فتح الله الكاشاني
25
تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى )
ما لِهذَا الرَّسُولِ چيست اين پيغمبر را و چه بوده كه دعوى رسالة مىكند و مانند مردمان ديگر يَأْكُلُ الطَّعامَ مىخورد خوردنى وَ يَمْشِي و ميرود چون ديگران براى طلب معيشت فِي الْأَسْواقِ در بازارها اگر دعوى او درست بودى حال او مخالف حال ديگران بودى ايشان بجهة عماهت و قصور نظر وقوف در مرتبه محسوسات كرده از حال آنحضرت غافل شده پنداشتند كه تميز رسل غير از ايشان بامور جسمانى و ندانستند كه نبوة منافى بشرية نيست بلكه مقتضى است تناسب و تجانس را تا آنچه سبب افادهء و استفاده است بحصول پيوندد - و نعم ما قيل جنس بايد تا درآميزد بجنس * انس كم گيرند جن با جنس انس القصه مشركان گفتند بايستى كه او فرشته بودى چون فرشته نيست لَوْ لا أُنْزِلَ إِلَيْهِ چون فرو نفرستادند بسوى او مَلَكٌ فرشتهء فَيَكُونَ مَعَهُ نَذِيراً تا باشد با وى يار و بيم كننده در انذار بجهة آن صدق وى در دعوى نبوة بتصديق آن ملك معلوم شدى أَوْ يُلْقى إِلَيْهِ كَنْزٌ يا افكنده شود بر او گنجى از آسمان تا بر او قوى پشت شده از تردد در تحصيل معاش مستغنى شود أَوْ تَكُونُ لَهُ جَنَّةٌ يا باشد مر او را بوستانى يَأْكُلُ مِنْها كه بخورد از ميوهء آن و بدان معيشت وى بگذرد يعنى اگر فرشته نيست بايستى كه قرين فرشته بودى و اگر اين نيز نيست بايستى كه صاحب گنج بودى و اگر اين نيز نيست لا اقل بايستى كه او را باغى بودى همچنانكه دهقانان دارند تا بحاصل آن مستغنى شده وَ قالَ الظَّالِمُونَ و گفتند ظالمان يعنى نصر بن حارث و عبد اللّه ابى و امثال ايشان كه إِنْ تَتَّبِعُونَ پيروى نميكنيد شما إِلَّا رَجُلًا مَسْحُوراً مگر مردى جادوئى كروه شده را يعنى كسى كه به او سحر كردهاند و به جهت آن عقلش پوشيده شده و در ماوردى مذكور شده كه مسحور بمعنى ساحر است يعنى متابعت ساحرى ميكنيد كه شما را بسحر ميفريبد پس حق تعالى جهة تسليه خاطر عاطر سيد عالم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرموده كه انْظُرْ در نگر اى محمد بديدهء بصيرت تا ببينى كه آن منافقان حاسد كَيْفَ ضَرَبُوا چگونه زدند لَكَ الْأَمْثالَ براى تو مثل را يعنى سخنان ناشايسته و ناخوش گفتند فَضَلُّوا پس گمراه شدند از طريقى كه موصل است بمعرفة خواص انبيا و تميز ايشان از ما سوى و در باديه غوايت خبط نمودند فَلا يَسْتَطِيعُونَ سَبِيلًا پس توانائى ندارند براهى كه قدح نبوة تو كنند و نمىيابند طريقى بحجت و برهان بر آنچه ميگويند يعنى قدرت ندارند الزام تو نمودن بحجت و ابطال امر تو كردن